به نقل از www.tractorfc.com

نژاد پرستان بر این باورند كه خصوصیات ذاتی و ارثی، به لحاظ بیولوژیکی تعیین كننده رفتار انسان ها هستند. نظریه نژادپرستی تأكید بر این امر دارد كه تبار انسان ها نشان دهنده هویت ملی-نژادی آنهاست. بر اساس معیارهای نژادپرستانه، ارزش افراد بشر به فردیت آنها نیست بلکه به عضویت آنها در "ملتی که بر مبنای هویت جمعی-نژادی شکل گرفته است" بستگی دارد. در این مقاله سعی شده شده است تا به واکاوی شعارهایی که در یک سال اخیر در اکثر ورزشگاه های ایران و مخصوصا در ورزشگاه باهنر کرمان از سوی هواداران مس نسبت به مردم آذربایجان داده شد بپردازیم.

تقریبا لیگ برتر امسال رو به پایان است و کمتر مسابقه ای می توان یافت که تیم تراکتورسازی میهمان یکی از تیم های لیگ برتری ایران بوده باشد و در آن بازی شعاری نژادپرستانه علیه مردم آذربایجان سر داده نشده باشد. اتفاقات و شعارهایی که روز یکشنبه در ورزشگاه باهنر کرمان علیه ملت آذربایجان سر داده شد مساله ای نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. در این بین شاید کمیته ی انضباطی مهمترین ارگان فوتبالی باشد که سهل انگاری و کم کاری اش در برخورد با این شعارها بیشتر به چشم می آید. البته مدیران باشگاه نمایندگان مجلس و سایر ارگان ها نیز عملکرد چندان مطلوبی برای برخورد با این رفتارهای غیر انسانی انجام نداده اند.

آنچه دل هر فرد آذربایجانی را به درد می آورد توجه به این مساله است که روز یکشنبه در کرمان این شعارهای نژادپرستانه از سوی مردمی سر داده شد که خود بی شک یکی از محروم ترین و ترحم برانگیزترین مردمان ایران هستند. مردم استان کرمان شاید حافظه ی چندان قوی ای نداشته باشند تا به یاد بیاورند در روزی که شهرستان بم چنان زیر لرزه های مهیب زمین لرزید که برخی برای دلداری شعار "بم زنده است" سر دادند در آن روزها همین مردم آذربایجان بودند که به سان فرشته ای دست یاری به سویشان گشودند و تمام تلاش خویش را برای احیای این شهر بکار بستند. مردم کرمان باید به یاد داشته باشند که در آن روز ما به چشم هموطن به آنها نگاه می کردیم و از اندوه مردمان کرمان چشمانمان پراشک و دلهایمان پرخون بود. هنوز به یاد دارم که چقدر از مظلومیت و بی پناهی مردمان کرمان و بم نوشتیم و با هزار زحمت خود را به کرمان کشاندیم تا حداقل در اندوه هموطن خود شریک باشیم. ولی اکنون به صراحت اعلام می کنیم که ما مردم آذربایجان ما وارثان کنونی ستارخان ما عاشق پیشگان مکتب شهریار دلهایمان از بی مهری و کوردلی کرمان به درد آمده است. اکنون به بلندای ساوالان فریاد می زنیم که ما از داشتن هموطنی نژادپرست همچون کرمان شرمساریم.

آری ولی به راستی چرا باید یک فرد یا افرادی دون پایه چنان گستاخ و بی شرم شوند که علیه ملتی بزرگ با تاریخی چندین هزار ساله چنین بی حرمتی کنند؟ به راستی اینان به چه می نازند؟ به کدامین داشته هایشان؟ به کوههای غرور آفرین ساوالان و سهند و بزقوق اشان؟ به جنگل های همیشه سر سبز ارسبارانشان؟ به رود غیرتمند آراز اشان؟ به دلدادگی مردمانشان از تبریز تا زنجان از اردبیل تا ارومیه اشان؟ دوست کرمانی که در ورزشگاه علیه من و هم زبانانم دشنام دادی به یاد داشته باش که همگی اینها را گفتم تنها ذره ای از دریای بی انتهای آذربایجان است و همگی آنان متعلق به ماست. دوست کرمانی ام شاید هنوز به یاد داشته باشی که هنگامی که با پرویز مظلومی وارد تبریز شدید چه استقبالی از شما به عمل آمد. این است فرق ما و شما. ما از صداقت و مهر و وفا کم نداریم و شما تنها وارثان کینه و عداوت و بی شرمی هستید.

راستی دوباره می پرسم : به چه می نازید؟ می دانم که جوابی برای این سوالم نداری...
ولی افسوس که تو همچون شتری بودی که در مقابل حقایق تنها سرت را در زیر شنزارهای کویر پنهان کردی. دوست عزیر کرمانی ام در طول سالیان دراز این اولین باری نبود که این دشنام ها را از سوی تو و هم کیشان تو شنیدم و بی شک آخرین بار هم نبود. ولی در این سالیان تنها یاد گرفته ام که نسبت به تو و امثال تو تنفر نورزم زیرا که حیف است یک آذربایجانی اصیل از تو و همفکرانت متنفر باشد. در این سالها یاد گرفته ام که شما تنها لایق ترحم هستید. و ترحم تنها برای افراد ضعیف مورد استفاده قرار می گیرد. دوست کرمانی ام تو دیروز چیزی نداشتی تا از آن دفاع کنی لذا بی درنگ به سوی فرهنگ و خوی خود هجوم بردی و دهان و کلامت را با دشنام علیه مردم آذربایجان آلودی. مطمئن باش به قدری حقیر شده ای که دیگر میان مردم این خطه از کشور جایی نداری!

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 14 اردیبهشت 1389    | توسط: حسین آقازاده    | طبقه بندی: تراختور،     | نظرات()